+ دارم میرم پیش یه آقای خوب،کسی که همه بهش میگن ارباب، میرم تا شکایت کسی رو بکنم که نامردی کرد در حقم ، میسپارمش به دست ارباب و میام دیگه بقیش با خودش....میرم تا یه خونه بهشتی ازش بخرم که با هیچ گناهی خراب نشه....لحظه لحظه ها رو با انگشتم میشمارم تا برسم جلوی ضریح با شکوهت...
+ گاهی وقت ها دنیا به اندازه ی یه دونه جو کوچیک میشه
الان مینویسم:
+ یا حسین میام فقط تو رو ببینم فقط خود خود خودت همین و بس...
برچسب: دلنوشته,دلنوشته زیبا,دلنوشته های عاشقانه,دلنوشته های غمگین,دلنوشته های ناب,دلنوشته ها,دلنوشته غمگین,دلنوشته هاي دلنشين,دلنوشته های مادرانه,دلنوشته های دلتنگی,
نویسنده: یاسین موسوی